نیما یوشیج از نگاه «چراغ و آینه»

به گزارش همنوا امروز 13 دی ماه سالروز درگذشت نیما یوشیج پدر شعر نو ایران است. آنچه که نیما به شعر امروز بخشید پیش از تحول در سطربندی‌های کلاسیک شعر بود که پیش از او نیز بودند کسانی که تحولی رد سطربندی شعر کلاسیک ایجاد کردند از آن جمله شمس کسمایی و جعفر خامنه‌ای. اما کاری که نیما با شعر معاصر کرد چیزی فراتر از این بود به همین دلیل است که او را پدر شعر نو ایران نامیده‌اند نه پیشگامان قبل از او.

به همین مناسبت به خوانش چند جمله از علامه شفیعی کدکنی درباره نیما  ا زکتاب «با چراغ و آینه» می‌پردازیم:

«نیما یوشیج خود «پیکره رود بلندی» است که تا بیکران گسترده است و «می رود نامعلوم» و «در کار سراییدن خویش» از «آشنایی پیام می آورد». بدان گونه که خود گفت: رودخانه ای است که از هر جای آن می توان آب برداشت و چه رودخانه پرجریان و زلالی که آبشخور آن هرگز آلوده نمی شود. با آنکه سالها است شعرش در صفحات مجلات و برگزیده های شعر فارسی هر روز منتشر می شود همچنان دست نخورده و بدیع جلوه می کند»

 

«برخلاف آنچه در آغاز، اغلب اهل ادب می پنداشتند و شاید هم امروز دسته ای از جوانان و پیران را چنان عقیده ای باشد – تکنیک و فن در شعر او از عناصر اولیه و بسیار مهم به شمار می روند. در شعر او تمام ارکان فرمی شعر کلاسیک فارسی، با وسعت و گسترش قابل حیات و انعطاف پذیری، ادامه یافته و قابل مطالعه است. وزن و قافیه، دو عنصر اصلی قالب شعر قدیم فارسی، در شعر نیما با وسعت روینده و سازنده ای هنوز به زندگی ادامه می دهند.»

 

«تخیل نیما نیز مسیری طبیعی و ساده دارد. کوچک ترین حادثه در زندگی روزانه برای او الهام بخش تداعی های شاعرانه لطیف است. از این رهگذر او هرگز در لحظه های غیرشاعرانه زندگی نکرده است و رشته های تداعی و تموج ذهنی او از ساده ترین رویدادهای طبیعت و زندگی روستایی مایه می گیرد. هرگز در جستجوی لحظه شاعرانه نیست و بی آنکه قصد مقایسه ای در کار باشد، یادآور مولوی است که همواره در لحظه ای پرشور و صمیمی از عواطف شعری سیر می کند و هرگز در جستجوی حالت آفرینش و شاعر بودن نمی ماند. همین سادگی تداعی‌ها و طبیعی بودن رشته های تخیل او درسی است برای مدعیان شعر امروز که با اصرار احمقانه ای می پندارند که هرچه مفاهیم کلمات در مجموعه ترکیبی شعر دورتر از یکدیگر باشند تخیل شاعر وسیع تر است! در باور آنها شاعر اگر از برگ تداعی باغ و از باغ تداعی صبح و از صبح تداعی روشنی قطره های باران را داشته باشد، هرچند این رشته پیوند و سلسله تداعی لطیف و پرجذبه و کشش باشد، تخیل شاعر ضعیف است، اما، مثلا اگر از «زعفران» تداعی «محبس» و از محبس تداعی «جوراب ابریشمی» و از جوراب ابریشمی تداعی «شناسنامه» داشت، می گویند تخیل او نیرومند است، چرا که نامربوط ترین کلمات و مفاهیم را با «تخیل وسیع» خود کنار هم جای داده است.

تخیل نیما از این دست تخیل های وسیع نیست. تخیل او تخیل ساده و لطیف یک روستایی است که می توان آغاز و انجامی برای آن تصور کرد، و در فاصله این آغاز و انجام معانی ذهنی او را همچون کاروانی از رهگذران آشنا چهره زندگی – دریافت و حس کرد و با زبان شعر او زمزمه کرد. نیما پریشان گویی نمی کند، چرا که اندیشه وسیع او نیازی بدین گونه تظاهرات ندارد. او رودخانه ای است که در هر سویش آبشخوری لطیف و گوارا و زلال است»

شناسه خبر : 14355