مدیریت بحران غیراستراتژیک یا «سردرد آینده»؟

0
زلزله

ماهیت پیچیده آثاری که زلزله پس از خود برجای می‌گذارد، از مشکلات زیستی، اقتصادی تا مشکلات بهداشتی و الخ گرفته، مسائلی هستند که اگر بر ماهیت پیچیده این مسائل «بدساختار» فائق نیاییم، محیط چون جسمی که علیه خود پادتن تولید میکند به گرداب آسیب پذیری بیشتری نیز خواهد افتاد.

این نوشتار بدون هیچ مقدمه به تحلیل موضوع شرایط پس از زلزله اخیر پرداخته و خواهان رهیافتی است برای «مدیریت پس از بحران»؛ چه، مقدمه گاهی خود تنها فرسودن قلم است در دورانی از بُهتِ نگاهِ دیرباور بر صورتی رنجور…‌‌.
بی هیچ شائبه‌ای، آنچه پس از بحران‌هایی چون زلزله، سیل، آتش‌سوزی و… هر موضوع خانمانسوزی که موجب آوارگی و دل‌آشوبی شود، آنچه اهمیت دارد حل و فصل وضعیت حادث در ممکن‌ترین و احتمالا در دسترس‌ترین و بهترین با در نظر گرفتن داشته‌ها، علم و بر مبنای حقایق و واقعیت هاست؛ نه افسوس و ناله برای گذشته هایی سهل انگارانه؛ هرچند گذشته میتواند درسی باشد برای فردایی بهتر و عقلانی‌تر و به عبارتی دانش‌بنیان‌تر. با در نظر گرفتن چنین شرایطی، در حال حاضر پس از آنچه رخ داده است، اولویت آماده‌سازی مسکن و سکونتگاه‌هایی برای بازماندگان این اتفاق تلخ است.
زلزله را اگر خشم زمین بنامیم که سبب فرود آمدن جغد فراق بر سر ویرانه ها می‌شود، آثار بلند مدت اجتماعی و اقتصادی آن بر محیط پیرامون تا مدت ها باقی می‌ماند. ایران به سبب قرارگیری در موقعیت خاص جغرافیایی و توپوگرافی در طی سال های گذشته زهر حوادثی از این دست را به کرات بر جان خویش چشیده است. پس از دی ماه سال ۱۳۸۲ که مام وطن برای فرزندان از دست داده اش در بم سیاه پوش شد، آنچه دستور کار فوری برای حل مدیریت پس از بحران مد نظر قرار گرفت برنامه بازسازی این شهر براساس «منشور توسعه پایدار» بود که خود در راستای نیل به اهداف سه گانه «هویت»، «مشارکت» و «پایداری» بم تدوین شده بود. شاید بتوان ادعا کرد که بم تقریبا اولین تجربه مدیران شهری و مسئولین با یک مدیریت پس از بحران بود. شهری که شوربختانه محفل آزمون و خطاهای بسیاری شد و بسیاری از اهداف در این بین دچار سردگمی و خارج شدن از مسیر. اما همین تجربه تلخ، درس‌هایی گرانبها را نیز به ما آموخت. زلزله سیستان بلوچستان و همچنین آذربایجان نیز بر وسعت اندوخته ها و تجربه اندوزی ها افزود. داستان هایی که هر یک ما را به ورطه بلای غریبی می‌کشاند؛ داستان‌هایی تلخ از فراق و اندوه. با این همه باز ایستادیم و «زمین» این دشت پایدار را مخاطب خویش قرار دادیم و به سیاق شاملو گفتیم و خواندیمش که ما «جهان را به همت قواره خود» بریده بر تن می‌کنیم. و امروز و زلزله اخیر نیز داستانی دیگر است از درختان باغی سبز که اگر دیوارهایش هم ریخته باشد، پهنای سبز درختان نوید آواز نور و کرانه‌ی ارغوان را برای خود سرودی نو خواهند ساخت.
ماهیت پیچیده آثاری که زلزله پس از خود برجای می‌گذارد، از مشکلات زیستی، اقتصادی تا مشکلات بهداشتی و الخ گرفته، مسائلی هستند که اگر بر ماهیت پیچیده این مسائل «بدساختار» فائق نیاییم، محیط چون جسمی که علیه خود پادتن تولید میکند به گرداب آسیب پذیری بیشتری نیز خواهد افتاد. در این میان بازسازی، سعی برای عادی سازی شرایط به مانند آنچه پیش از بروز سانحه بود و همچنین بهبودبخشی اوضاع به صورتی تعجیلی اقداماتی هستند که صورت میپذیرند. اقدامات بعدی که توسط معماران و شهرسازان صورت میگیرد، توسعه شهری پایدار، و آگاهانه و بازسازی براساس «هویت» و «فرهنگ» با نگاهی «دانش بنیان» است. در این معنا زلزله گذشته با اینکه اتفاقی بس تلخ بود، اما پس از گذر از زمهریر این روزگار، گرمای خورشید، طلوع صبح فردا را انتظار میکشد.
زلزله بم را شاید بتوان نقطه عطفی در بازسازی شهری در ایران و همچنین برنامه ریزی شهری دانست. شهری که با در نظر گرفتن عناصری چون «هویت»، «مشارکت جمعی» و پایداری، سعی در برقراری دیالکتیکی میان معماران و شهرسازان و مردم و فهمندگان محیط داشت. در واقع هدف تمامی این پروسه دست یازیدن به اجرای شهری نوین با تکیه بر هویت اصیل شهری پیشین بود. در این میان تقویت مناظر عینی و ذهنی شهروندان و درخواست از خود آنان و تشویق اهالی بم برای بازسازی شهری همگی مواردی بودند که در ادامه مطرح شدند. با این همه و علی رغم تاکید بر توسعه این شهر براساس «منشور توسعه پایدار بم»، در طرح تفصیلی آن خطاهای بسیاری وجود داشت؛ تو گویی شکاف میان حرف تا عمل و برنامه تا تحقق و اجرا هنوز نیز بم را رنج میدهد. به گونه ای فقدان نفوذپذیری در بافت، همه شمول نبودن فضاهای شهری، وجود اغتشاشات معمارانه، ساخت و سازهایی بر مبنایی که هرچه بود غیر از نیاز کاربران و شهروندان بمی بود، کمبود فضاهای عملکردی در شهر و… از مشکلاتی بودند که بدون حل و توجه باقی ماندند. چه بسا دلایل ان نیز سلیقه ای شدن کار و عدم نظارت صحیحی بر نحوه عملیات پیمانکاران و دیگر ذینفعان بود… . اما آذربایجان میتواند و باید از گذشته بیاموزد و خطاهای پیشین را تکرار نکند. اکنون مردمان این خطه باید با حفظ روحیه مشارکت جمعی در جهت احیای هویت شهری، بازتوانی و همچنین تطبیق‌پذیری آن در حین بازسازی بکوشند؛ چه، شرار قهر زمین را میتوان به آتش گرمای دوستی نیز بدل کرد.
باید گفت از مسائلی که در چنین شرایطی معمولا گریبانگیر شهرها می‌گردد، ایجاد و افزایش سکونتگاه‌های غیر رسمی است؛ سکونتگاه‌هایی که به دلیل شرایط اقتصادی نمی‌توانند جذب هسته شهری شوند و همگی به نوعی قرار است در محدوده اقتصاد شهری روزگار بگذارانند. افراد به صورتی غم انگیز زندگی کردن در نقاط آسیب پذیر شهری را می‌پذیرند و محل‌های ابتدایی زندگی خود را بر پایه دلایلی همچون جنگ، مشکلات اقتصادی و در این مورد بلایا طبیعی ترک میگویند. طبق آمار جهانی در حال حاضر ۴۳ درصد از جمعیت کشورهای در حال توسعه در مناطق حاشیه شهر در سکونتگاه‌هایی غیر رسمی زندگی میکنند و این آمار هر روز بالاخص در منطقه خاورمیانه دچار رشد سرسام آور و غیرقابل کنترل شده است. سکونتگاه‌هایی که جابه‌جا آنها را «زاغه» می‌شناسیم، طیفی از منزلگاه‌هایی هستند که شاید در آغاز نیز با هدف موقتی بودن ساخته و پرداخته شده‌بودند ولی به تدریج به طرزی نامهربانانه هم برای ساکنینش هم برای کل شهر، چون وصله‌ای بر جان شهر دوخته میشوند! و این معمولا سرآغاز فراموشیست. فراموشی از طریق مسئولین شهری و مدیران و معماران و… . فراموشی برای شهروندانی دیگر که این حاشیه ها را نمی‌بینند و شاید نمیخواهند ببیند. فقدان تاسیسات شهری مناسب و همچنین فقدان خدمات شهری همگی ویژگی مشترک چنین سکونتگاه هایی میتوان شمرده شود. ویژگی هایی که خود در ادامه عاملی منفی خواهند بود برای رشد هرچه بیشتر تنش های روحی، چراکه شکاف عمیق اجتماعی که آن هم به صورت ناگهانی به وجود آمده است، پیچیدگی ها و دشواری های تامین خدمات را در پی دارد. «ابوت فرد» متخصص در رابطه با سکونتگاه های غیر رسمی برای چنین مجموعه های سکنی گزینی انسانی، بهبود مترقی فیزیکی تدارک ساختارها، برنامه ریزی خرد جامعه و دگرگونی فیزیکی از طریق برنامه کلی راه چاره میداند و معتقد است با در نظر گرفتن این سه مورد در آخر میتوان به تحلیلی دانش مداربرای توانمند سازی این محیط ها دست یافت. نمونه چنین برخوردی را در گذشته در زلزله پیشین ورزقان شاهد بودیم. مساکنی که به حدی از اصول اولیه انسان مداری و جامعه شناسی افراد روستایی که به شغل دامپروری و کشاورزی مشغولند، به دور بودند که هم اکنون بسیاری از این خانه های ساخته شده یا توسط ساکنینش طرد و ترک شده اند یا آن هایی نیز که باقی مانده اند مدام شکایت از عدم رسیدگی برای بهبود اوضاع… و آنچه البته به جایی نرسد فریادست. چه خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج.
طبق اصل سی و یک قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دسترسی به مسکن مناسب حق هر خانواده ایرانی محسوب شده است. تا قبل از دهه 60 سرمایه گذاری دولت ها در مقوله مسکن کم اهمیت تلقی میشد وانتظار میرفت مقوله مسکن حاشیه نشنان ازطریق بهبود وضعیت بازار و عوامل دیگر حل گردد. با گذر زمان دیدگاه های اقتصادی و سیاسی به این موضوع تغییر کرده و مسئولین توجه بیشتری به مقوله حق مسکن کردند. در واقع پروژه مسکن مهر نیز طبق همین اصل 31 قانون اساسی در دولت وقت اجرا شد. اما همه این ها باز نتوانست مسکن مهر را با ما مهربان کند… . واقعیت این است که آنچه در اجرای مسکن مهر و یا پروژه های خانه سازی برای زلزله زدگان بعد از زلزله ورزقان صورت گرفت، هر آنچه بود بود از اصول بنیادی قانون اساسی که همان «متناسب بودن با نیاز» است فراموش شد. تلاشی که احساس درد را به «تاخیر» می‌سپارد نه به «فراموشی»! در همین راستا لازم است در شرایط فعلی، برای بازسازی منطقی و اصولی مناطق آسیب دیده تمامی دست اندرکاران با مداقه ای جدی تر و عملی تر به موضوع احیای شهری و زندگی آن بپردازند. مدیریت بحران در شرایط فعلی امریست که بر عهده مدیران شهری، معماران و تک تک شهروندان گذارده شده است. انتظار میرود که وقتی بحثی مانند مسکن به میان میآید، تمام ارگانها و سازمان ها بر اساس دانش از افراد ذی‌صلاح برای اجرای طرح هایی که خود بعدها مشکلی برای شهر و جامعه ایجاد نمیکنند دست به کار شده و همگی باهم در اسرع وقت برای ایجاد توازن و هماهنگی در سامانه بکوشند.
زلزله با اینکه میتواند به تقابل با پدیده های انسانی و عوامل انسان ساز پرداخته و سکونتگاه های انسانی و همچنین سرمایه های بلند مدت برای توسعه و پیشرفت کشور را از بین ببرد، لیک اگر با رویکردی استراتژیک به این موضوع نزدیک شویم به طور قطع و یقین در دراز مدت میتوان شرایط را به حالتی عادی و معمولا بهتر از قبل بازگرداند. با این همه شرط اول و آخر تمام این ها اتخاذ رویکردی دانش بنیان و تدبیر شده است؛ چه، ارائه راهکارهایی غیر استراتژیک حتی میتواند در آینده سردردی عظیم و خلاصی ناپذیر برای شهر و ساکنانش به بار بیاورد این سردرد میتواند از ساخت مساکنی بی کیفیت که در برابر زلزله تاب نمیاورند شروع شده و به ساخت ضرب الاجلی خانه هایی غیر انسان مدار بدون توجه به نیازهای کاربر که موجب متروکه ماندن بنا می‌شود نیز ادامه پیدا کند… یا آنچنان که منوچهر آتشی میگوید: بر سینه‌اش «هنوز» مدال عقیق زخم… . در آخر باید گفت، به اعتبار تعریف، آنچه در مدیریت بحران اهمیت دارد توجه بر پنچ مقوله «سازماندهی»، «ارتباطات»، «تصمیم‌گیری»، «شناخت عوامل بحران» و «طراحی» هستند. در این معنا آنچه در شرایط فعلی مهم است تحلیل هر پنج مورد به صورت دقیق برای جامه عمل پوشاندن به مقوله بحران مدیریت است. مدیریتی که از دانش نشات گرفته و در افق های پیش روی خود، مشکلات متعدد را نیز در نظر گرفته است نه برخوردهایی سطحی و غیراصولی.

نگین نجار ازلی

شناسه خبر : 35970