ما «مش‌حسن» شده‌ایم

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2018-09-03 12:00:04Z | http://piczard.com | http://codecarvings.comÿÿÿæ©áxÿ

اختصاصی همنوا

عزیزی میگفت: «آدم سرظهر که در تهران سوار اتوبوس می شود تا راه بیفتد و بیاید تبریز فیلسوف می شود؛ مخصوصا غروب که شد. راست میگفت. آدم این جاده طویل و دراز را که می آید و هیچ کاری هم که ندارد برای انجام دادن به همه چیز فکر می کند، به همه ی کارهای کرده و نکرده، به همه آدمهایی که دیده و ندیده . فقط فکر می کند. فکر میکند و فیلسوف می شود؟ حالا فرض کن توی اتوبوس نشسته باشی و بخواهی بنشینی پای یکی از فیلمهای مانیتورهای شخصی. فیلمی که انتظارش را نداشته باشی اینجا ببینی اش«گاو»!!! آدم در این مسیر هرچقدر هم که فیلسوف شود فیلم شناس نمی شود. اما چقدر داستان گاو شبیه داستان امروز ما است. همه ما شده ایم «مش حسن» که گاومان نزائیده اما مرده! و ما تنها چیزی که به آن امید داشتیم گاومان بوده. اصلا تمام زندگانیمان گاومان بود! | گاومان مرده! امیدمان مرده! مرده و نمی خواهیم باور کنیم! | خودمان گاو می شویم که باور کنیم هنوز زنده ایم! «امید» داریم؟ و این امید داشتن آنقدر برایمان مهم است که خودمان تبدیل می شویم به «امید» گاو» می شویم و خیال می کنیم که «مش حسن» مواظبمان است. مواظبمان است که نکند «بلوری ها؛ این دشمنان خارجی قسم خورده بیایند و امیدش «گاو» را ببرند؟
بلوری ها هم می آیند! اما می بینند «گاو» نیست و به جایش مش حسن، نشسته! نشسته و ماغ میکشد! نشسته و یونجه می خورد مثل یک «گاو»!
گاو» که نباشد بلوری ها، راهشان را می گیرند که بروند! چه با سر و صدای مردم ده چه بی سر و صدای آنها.

رفته رفته گاو میشویم! مسخ می شویم! اطرافیانمان هم آنقدر حواسشان سرشان هست که بدانند ما خود «مش حسن» هستیم! نه گاو مش حسن». هرچقدر نهیب می زنند که تو «گاو» نیستی گاوتر می شویم. مسخ تر می شویم . و آخر کار آنقدر «گاو» می شویم که همان اهالی ده هم باور می کنند که ما گاویم. تازیانه می زنند و ما را حیوان خطاب می کنند و آخر که مردیم گاری می آورند دنبالمان. گاو که سوار گاری نمی شود. اما گاو مرده چرا! نمی دانم… شاید روزی در کوچه ما هم عروسی شود …

شناسه خبر : 11727