درباره «فروغ» چه می گویند؟

اختصاصی همنوا

 

به بهانه سالروز تولد فروغ فرخزاد به بازنگری نقل قول هایی درباره این شاعر بزرگ معاصر می پردازیم.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی:

این را بدانید شعری که آن وقت فروغ فرخزاد می‌گفت، در دنیای روشنفکری آ» زمان هم کسی قبول نداشت. خب، ما با اینها مواجه بودیم، روبه‌رو بودیم؛ همین‌هایی که شب توی قهوه‌خانه‌ها و کافه‌های تهران می‌نشستند و عرق‌خوری می‌کردند و آنها را از مستی روی دوش می‌کشیدند می‌بردندشان خانه، چون نمی‌توانستند بروندع هانها هم معتقد نبودند که شعر باز و عریان مثل بعضی از شعرهای فروغ فرخزاد باید گفته شود. این در حالی بود که آن زمان، فرهنگ، فرهنگ دیگری بود؛ اصلاً زمانه، زمانه واقعیات تخل و زشت و مستهجنی بود که حالا گوشه‌ای از آن هم در شعر بعضی از شعرای آن روز خودش را نشان داده بود. من اسمی از بعضی شعرای زن دیگر نمی‌آورم؛ چون فروغ فرخزاد اولاً مُرد، ثانیاً به اعتقاد من عاقبت به خیر هم شد. بعضی‌های دیگر نه، عاقبت به خیر نشدند و نخواهند شد؛ لذا به آنها اشاره‌ای نمی‌کنم و از آنها اسم نمی‌آورم.

 

علامه محمدرضا شفیعی کدکنی:

ادبیات فارسی سالها باید در انتظار بماند تا چهره ای به مانندِ فروغ بر صحایف پریشان و آشفتهٔ آن- که میدان ادعاهای بی جا و آشفته کاری های متشاعرچَگانِ پیر و جوان است- بتابد و چه دیر خواهد بود تا چهره ای چون او در شعر ما روی نماید!

 

قیصر این پور:

امین پور در بخشی از شعر خود، فروغ را خواهر خطاب کرده است:

 

«ای درخت آشنا
شاخه های خویش را

ناگهان کجا جا گذاشتی؟
یا به قول خواهرم فروغ:

«دستهای خویش را

در کدام باغچه

عاشقانه کاشتی؟!»

 

احمد شاملو:

شعر فروغ فرخزاد برای من چیز دیگری است.
شعر فروغ گاه در نظر من به اعجاز شباهت پیدا میکند و من او را در یک مقیاس جهانی از شاعران برجسته این روزگار میشمارم
برای من بسیار اتفاق افتاده است که از پاره ای خطوط شعر فروغ شگفت زده شده ام
و یا حتی مدتها طول کشیده تا بتوانم آن را باور کنم.

 

مهدی اخوان ثالث:

فروغ در شعرش زندگي مي‌كرد و در زندگي شعر مي‌سرود «زندگي هنري‌اش از زندگي عادي جدا نبود» يك نفس هر دو فضا را استنشاق مي‌كرد و در بود و نبودش غرق بود و اين حادثه براي فروغ مانند حركتي از يك اتاق به اتاق ديگر بود.

من معتقدم «تولدي ديگر» نه تنها براي فروغ تولد تازه‌اي بود، بلكه مولود همايون شعر زنده و پيشرو امروز ما و تولدي براي شعر پارسي است.

روشن‌ترين دليل اين ادعا، آنكه دست اندركاران شعر جوان، همه آنچنان غرق در ماهيت اين تولد شده‌اند كه گوئي براي خود ايشان زادن نويي پيدا شده، شعر زمان ما را فروغ در عرض سال‌هائي اندك، به شكلي شگفت‌آور و با قدرت و جسارت تمام بدون هيچ تجهيز و سپاهي فتح كرد.

«پادشاه فتح» شعر ما «نيما» بود و امروز يك فاتح تازه پيدا شده است.

شيوه نگريستن اين فاتح از جهت ديگر است. وي با يك تصادف شهر شعر را نگشود بلكه با آگاهي و استحقاق كامل قدم به ميدان نهاده، از همين روست كه فتح او عمر و دوام بيشتري دارد.

 

سیروس شمیسا:

فروغ بی‌شک نابغه بود، یادآور رمبو و هولدرلین و امثال ایشان است، ۳۲ سال بیش‌تر نزیست و در این مدت کوتاه در همه زمینه‌های هنری از شعر و فیلم و داستان و نمایشنامه از خود استعداد غریبی نشان داد… او دردکشیده ترین شاعر معاصر است، شعرهایی که برای پسرش گفته، برای مرگش گفته، برای زندگی خانوادگی، برای ازدواج و غیره و غیره، همه حکایت‌گر روحی سخت آزرده و آسیب‌دیده است.

 

رضا براهنی:

در فرخزاد هم در زندگی و هم در شعرش، یک حالت هیستریک، یک حالت هجوم ناگهانی و غیرقابل کنترل، یک تهاجم غریزی و در حین حال رمانتیک وجود داشت… در فرخزاد یک «من» وجود دارد که حاکم بر همه چیز است، این من، یک من تغزلی است که گاهی سر از اجتماع درمی آورد، گاهی سر از فلسفه… به طور کلی سکوی پرتاب فرخزاد آن من تغزلی است و گرچه او گاهی فلسفی، گاهی اجتماعی و گاهی متفلسف از آب درمی‌آید، ولی او همیشه به سوی آن من تغزلی… رجعت می‌کند… هر تغزلی در جهان مضامین ثلاثه مرگ، عشق و زیبایی معشوق (زن یا مرد) سر و کار داشته است.

 

پری صابری:

فروغ فرخزاد یکی از شعرای مطرح بود ومن کارهایش را می‌دیدم. وقتی می‌رفتم کارهایش رامی دیدم؛ تمام وجودم از هیجان می‌لرزید. به خصوص این خانه سیاه است که تفکر برانگیز هم بود. فروغ فرخزاد آدم خاصی بود. من با او دوست بودم و برایم بازی می‌کرد.
فروغ از هیچ چیز نمی‌ترسید، بشدت جسور بود. خود را پنهان نمی‌کرد و بشدت تأثیرگذار بود. اغلب مردم به خانه‌اش سنگ پرتاب می‌کردند و به نوعی به‌عنوان یک شاعر برجسته شناخته نمی‌شد و با دیده تحقیرآمیز به او نگاه می‌شد.
شاید یکی از دلایل این بود که بانو بود و جامعه هنوز آمادگی اشعارش را نداشت. جامعه به تدریج حرکت می‌کند. همچون تئاترکه امروز بسیاری علاقه‌مند به تئاترهستند درحالی که زمانی، خانواده‌ها نسبت به تئاتر موضع داشتند.
اغلب جمعه‌ها که به خانه فروغ می‌رفتیم به خانه‌اش سنگ پرتاب می‌شد. به هر حال جامعه او را نمی‌پذیرفت.
شناسه خبر : 14166