داستان رقص درمدرسه و عقده‌گشایی نسل قبل

0
1

بعضی از اتفاقات مانند آلارم و زنگ خطری است که پیش از این هم نشانه هایش خودنمایی کرده اند و سکوت بر این نشانه‌ها کار را بدین جا رسانیده که شور و هیجان دانش آموزان، آن را در صفوف مدرسه فریاد کرده اند. باشد که بشنویم به دست خود چه بلایی بر سر آینده فرهنگ کشور می آوریم.

برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی و از ترس نفوذ فساد ، خودمان دقیقا مصداق تهاجم بر فرهنگ شدیم و کپی و نسخه المثنی آنها. ما اصلا به دشمن نیاز نداریم.خودمان خوب بلدیم چطور و چه زمان ریشه هم را بجویم و همان دوست نادانی باشیم که از او به دشمن دانا پناه باید برد.

بدترین قسمت ماجرا در این شرایط آنست که ، برای موجه جلوه دادن امری قبیح ، یک امر قبیح دیگر را چماق کنیم و بکوبیم به سر و کله ی هم.

“اینکه خطر رقص و شادی بچه ها در مدرسه زیادتر است یا مسایل اساسی و همه گیر جامعه؟! ”
این جمله اصلی ترین دست آویز برای مخالفان فرهنگ اصیل است.
سخن این است که کاری زشت در مقیاس خودش زشت است، نه در قیاس با کاری که در حیطه امری دیگر است. و اگر مسئولین به امر موسیقی مستهجن در مدارس اظهار نگرانی کرده اند ، دلیلش این نیست که بقیه نگرانی ها برایشان اهمیت ندارد. آن قسم امور در جای خود واکنش متفاوتی می طلبد و بی توجهی به آن امور مطلقا در تایید نیست. لکن این مورد خاص موسیقی در مدارس به دلیل آسیب های ادامه دار حساسیت ویژه ای می طلبد.
در دوره ای که ما درس خواندیم ، جوراب و کفش سفید و رنگی، النگو و انگشتر و گیره ی موی سر و … و… محل تجسس مسولین مدرسه بود . و بزرگترین شادی ما سرودهای روزهای خاص دهه فجر بود و بهمن ماه. و روز معلم و اعیاد مذهبی.

مراقبین سلامت روانی و مذهبی مان با دقت ویژه ای وظایف خود را انجام میدادند و خاطی به مجازات های عجیب و تنبیه های عجیب تر محکوم بود.

پروردگان آن نسل ما شدیم. مایی که عقده ها و کامپلکس ها یقه مان را ول نکرد و نمی کند. نه در خصوص آموزش ، نه در مورد پرورش. در مدارس مشغول شدیم و احوال بچه ها را خوب درک کردیم.
دلمان نمی آید تنبیه و فریاد و تحمیل اضطراب.
آزمون و امتحان کابوس بی پایانی است.
ترس از مسئولین مدرسه به معنی ناموفق بودن در ایجاد رابطه بین دانش آموز و مدرسه است.
و روح هنر بایست دمیده شود در کالبد تدریس تا بده بستان در امر آموزش ایجاد شود. و دقیقا نقطه نفوذ فساد همینجاست.
“هر آنچه از حد گذرد ، درد بی درمان شود”که گفته اند حتی محبت اضافی، آفت است و محل ورود نفاق.

موسیقی و شعر ،نمایش و داستان ابزار گرانی نیست در دست مدرس. اما به شرطها و به شروطها. که عنان ندهیم به دست همان عقده هایی که نیت پنهان ناخودآگاه ماست .” به ما سخت گرفتند از درس و مدرسه گریزان شدیم، پس ما سخت نگیربم تا جذب کنیم” . و یا اینکه “بچه ها را به آرزوهای دست نیافته خود برسانیم ” ..

آیا به هر شکل و قیمتی !!

اشعار و ترانه هایی بسیاری هستند که هم سویند با فرهنگ و آیین. مناسب با مقطع سنی و صد البته در شان محیط فرهنگی به نام “مدرسه”.

هیچ احدی با شادی و شور و هیجان بچه ها مخالف نیست. اما نگذاریم به بهانه شادی ، آنچه را که بزرگان فرهنگ و هنر و موسیقی به عمری دانه دانه جمع کرده اند یک شبه به دست جاهلی نادان و با اهداف فاسد و پیش بینی شده دراز مدت به باد رود.

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا نظر خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید