تمدن را انبیا به بشر می‌دهند/ شهید مطهری فیلسوف فطرت است

0
1

به گزارش همنوا به نقل از  مهر، مهدی نصیری محقق و پژوهشگر حوزوی و مهدی جمشیدی، پژوهشگر و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در چهارمین قسمت از ویژه برنامه «مصیر» که به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت استاد مرتضی مطهری از شبکه چهار پخش می‌شود، نحوه مواجه با مدرنیته از دیدگاه شهید مطهری را تشریح کردند.

در ابتدای این برنامه مهدی جمشیدی، با اشاره به اینکه استاد مطهری متفکر مماس با تجدد بود، گفت: او عالم حوزوی بود که از نزدیک با مسائل تجدد درگیر بود و از تجدد و عالم غربی دور نبود.

وی ادامه داد: اگر بخواهیم پنچ متفکر را در دوره معاصر از فضای معنایی حوزه نام ببریم که درگیر مسائل ناظر بر تجدد عالم غربی بودند، بدون شک یکی از سرآمدان آن شهید مطهری است. نوع نگاهی که استاد شهید به عالم غرب دارد را اگر بخواهیم به طور صورت‌بندی شده ارائه دهیم، باید سه عنصر را در بحث دخالت دهیم؛ عنصر اول غرب و تجدد است، عنصر دوم نسبت ما با تجدد است و عنصر سوم من معرفتی و من فرهنگی ماست.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: در باب تجدد شهید مطهری اینطور باید شرح داد که وی به اینکه عالم غربی عالم طاغوت و مادیت است معتقد است اما در عین حال یک روایت یکدست و یکپارچه از تجدد غربی ندارد؛ یعنی عالم تجدد را یکپارچه ترد نمی‌کند و یکپارچه نیز نمی‌پذیرد. او معتقد است که عالم تجدد ترکیب و آمیزه‌ای از خوبی‌ها و بدی‌هاست و به این عالم نگاه ترکیبی دارد، هرچند که اساس را در غرب نگاه مادیت و نگاه مادی به عالم و آدم می‌داند، اما شاخه‌های آن را دارای احکام متفاوت می‌داند.

این پژوهشگر  افزود: در باب اسلام نیز من معرفتی و من فرهنگی ما محسوب می‌شود نیز اگرچه شهید مطهری قائل به این است که اسلام ناظر به تمام وجوه زندگی انسان هست، اما در عین حال معتقد است که اولا پاره‌های عمده‌ای از اسلام معطوف به کلیات است، یعنی اینطور نیست که اسلام به تمام جزئیات پرداخته باشد. ثانیا او معتقد است علاوه بر متن نقلی، عقل و تجربه را هم در اراده تشریع الهی باید دخالت داد، بنابراین روایت شهید مطهری از اسلام یک روایت گسترده و پهن دامنه است.

وی خاطرنشان کرد: با توجه به این نکات، ضلع سوم بحث نسبت بین این دو من متفاوت است. یعنی پیش فرض شهید مطهری این است که غرب غیر ماست و به نوعی غرب نسبت به ما دیگری است. این نسبت را شهید مطهری در دو حالت صورت بندی می‌کند، یکی حالت التقاط یعنی ما قائل به گزینش از عالم تجدد هستیم به این معنا که باطل او را کنار حق خودمان می‌نشانیم و ترکیبی متناقض و چند پاره ایجاد می‌کنیم. حالت دوم نیز گزینش حکیمانه است، که وی به صورت مشخص اشاره می‌کند که «ما مجبور نیستیم هر راهی که غربیان رفته اند برویم، باید هوشیارانه به زندگی غربی نگاه کنیم، هر آنچه را که مورد حاجتمان است و با عالم معنایی ما تناسب دارد، آن را اخذ کنیم، نه فراتر از این».

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظخار داشت: شهید مطهری معتقد است این گزینش دو صورت دارد و می‌گوید این طور نیست که هر نوع اخذ و اقتباسی، التقاط باشد، یعنی ما گرفتن امور واقعیت و حقایق از دیگری را ناروا نمی‌دانیم. بلکه اخذ و اقتباس بر دو صورت است؛ یک حالتی این است که ما بدون نظر به خویشتن فرهنگی و معرفتی‌مان اموری را بر گیریم و به خودمان اضافه کنیم و یک هویت چهل تکه و چند پاره طراحی کنیم و یا در حالت دوم واقعیت‌هایی که از آن دیگری انتخاب می‌کنیم و اقتباس می‌کنیم در من ما هضم می‌شود و یک موجود دیگری ایجاد می‌شود و در آن روح کلی هضم می‌شود. لذا وی معتقد است که فرهنگ و تمدن اسلامی، دنباله تمدن‌های دیگر نبوده، بلکه شخصیت و هویت مستقل و متمایزی دارد.

جمشیدی گفت: مطهری در جایی اولین آفت را نفوذ اندیشه‌های بیگانه می‌داند و تصریح می‌کند که در سده‌های آغازین مسلمین در بخش‌هایی از روند تمدن‌سازی‌شان دچار التقاط و یونانی زدگی شدند و وی معتقد است در همان دوره افرادی پیدا شدند که دین را تصفیه و پالایش کردند. بنابراین شهید مطهری حالت دوم را برای اقتباس روا می‌داند، یعنی آن حالتی که هویت مستقل تمدن و فرهنگ اسلامی و به صورت کلی جامعه اسلامی، مخدوش نشود.

این پژوهشگر ابراز داشت: از همین رو می‌توان سه ضلع را در نظر گرفت، یک ضلع عالم تجدد است که شهید مطهری آن را غیر در نظر می‌گیرد، دیگری که بنیان او شیطانی است نه رحمانی. ضلع دیگر بحث مربوط به من ماست که همان من اسلامی است اما به این معنا نیست که جامعیت و کمال این من اسلامی موجب شود که ما هیچ‌گونه حاجتی به دیگری نداشته باشیم و هر گونه اخذ و اقتباسی را التقاط بدانیم، ضلع سوم نیز نسبت است که به آن اشاره شد.

در ادامه این نشست نصیری، محقق و پژوهشگر حوزوی گفت: به عقیده من کل بحث ارائه شده درست است اما ممکن است برخی از موارد جزئی دارای خدشه باشد چراکه در مورد مواجهه مسلمین و ما ایرانی و تشیع با تجدد، دو نوع رویکرد داریم، یکی رویکرد تفکیکی است به این معنا که قائل به تجدد مثبت و تجدد منفی هستیم، به عنوان مثال با علم مدرنیته مشکلی ندارد اما با برخی مبانی معرفتی و اخلاق مدرنیته مخالف است. این نگاه مشهور است و یک دیدگاه غیرمشهور نیز وجود دارد که تفکیکی نگاه نمی‌کند و مدرنیته و تجدد را یک کل می‌بیند و حتی آن را یک مکتب، مذهب و یا یک آیین می‌داند. آیینی که همه مشخصات یک آیین را دارد، یعنی از معرفت شناسی شروع می‌شود و از آن جهان‌بینی و انسانشناسی به وجود می‌آید، در ادامه ایدئولوژی و بایدها و نبایدهای خاص خودش را دارد و حتی ساختارها، سبک زندگی و علوم خاص خودش را دارد. ما با یک مکتب روبه‌رو هستیم و این مکتب، مکتبی نیست که ما با آن اشتراک داشته باشیم، یک آیین توحیدی نیست، بلکه یک آیین کاملا الحادی و اومانیستی است و ما در برخورد با چنین مکتبی دیگر بحث تفکیک و تجزیه کردن را مطرح نمی‌کنیم.

وی افزود: البته معنی این حرف این نیست که در مدرنیته هیچ حرف مثبتی نیست، در این عالم حتی شیطان نیز حرف مثبت زده است و در هر مکتبی که نگاه کنیم عناصر مثبتی وجود دارد. به عنوان مثال مارکسیسم که شهید مطهری سهم بسیاری در مقابله با آن در ایران داشت و جوانان را از این خطر نجات داد؛ حتی این مارکسیسم نیز برخی اجزای مثبت داشت.

این پژوهشگر حوزوی گفت: نگاه استاد مطهری تفکیکی است اما نگاه من غیر تفکیکی است و این نوع نگاه در اقلیت است، در ایران نگاه غیر تفکیکی از صدر مشروطه حامیانی داشته است که مدرنیته را به عنوان محصول یک تمدن کفر می‌دانستند و اخذ هر وجهی از وجوه مدرنیته را از مصادیق تشبه به کفر می‌دانستند، اما افراد شاخص این دیدگاه در دهه ۴۰ و ۵۰ قبل از انقلاب اسلامی دکتر فردید و بعد اساتیدی مانند دکتر داوری، دکتر شایگان، جلال آل احمد و در زمان‌های جلوتر نیز مرحوم مددپور، شهید آوینی و یک نسل جدیدتر آن افرادی مانند من نیز از این نگاه دفاع می‌کنند و فکر می‌کنیم این نگاه با مبانی دینی ما نزدیک‌تر است.

نصیری با طرح این پرسش که چرا شهید مطهری و نگاه مشهور ما به تفکیک گرایش پیدا کرده است؟ بیان داشت: این اختلاف از آنجایی شروع می‌شود که تحایا ما از ظهور علم و بروز علم در تاریخ بشری چیست؟ علم چگونه در تاریخ بشر شکل گرفته است؟ دو نگاه در اینجا وجود دارد، یک نگاه مشهور و رایج است، البته این نگاه رایج برای صد سال اخیر و کاملا تحت تاثیر نظام آموزشی مدرن و مدرنیته است، آن نگاه مشهور این است که خداوند زمانی که انسان را خلق کرد، امر آخرت، شریعت و معنویت را به انیبا سپرد، اما امر معیشت، تمشیت امور مادی و زندگی و علوم و فنون مربوط آنها را به فکر و تجربه مستقل بشری سپرد و بشر در یک سیر خطی پیشرفت که از کودکی شروع کرده را با مراحلی پشت سر گذاشته و چهار دوره تاریخی هجر، مفرق، آهن و دوره اتوماسیون را طی کرده است و اکنون اوج سیر خطی پیشرفت مدرنیته و تجدد است؛ این نگاه مشهوری است که متدین و غیر متدین نمی‌شناسد.

وی ادامه داد: نگاه دوم این است که زمانی که خدا انسان را خلق کرد، که اولین انسان حضرت آدم بود، در آن زمان تمام علوم، فنون و معارفی که برای سعادت دنیوی و اخروی بشر مورد نیاز بود را خدا به آدم بخشید و آدم موظف شد آن را به فرزندان خود بدهد، در اینجا ما چیزی به عنوان سیر خطی و تاریخی پیشرفت نداریم، من معتقدم ما از هزاره اول تاریخ تمدن تا دوره مدرن، یعنی ۲۰۰ سال پیش، نوسانات تمدنی بسیار اندکی را مشاهده می‌کنیم، اصلا چیزی تحت عنوان دوره کودکی بشر وجود ندارد. اولین انسان که حضرت آدم بوده، خیاط، آهنگر، زبان‌دان، طبیب و تمام چیزهایی که برای یک تمدن بشری لازم است، بود و تمدن بشری در هزاره اول با پنچ پیامبر شکل می‌گیرد، تمدنی که در مدار سعادت بشر متناسب با هدف خلقت بوده نه تمدن لذت طلب و بر محوریت سود، آن تمدن را انبیا به بشر می‌دهند و دیگر قرار به توسعه تمدنی نبوده است، چون علم وحیانی و الهی فرا رفتن از این تمدن را خارج از سعادت بشری می‌داند. تمام افرادی که سیر خطی تاریخ پیشرفت را پذیرفته‌اند، وقتی با مدرنیته مواجه می‌شوند، وجه علمی، تکنیکی و معیشتی مدرنیته را می‌پذیرند، از جمله شهید مطهری؛ در این نظریه ما قبول کردیم که غرب در عرصه توسعه و نظام معیشتی در نقطه کمال قرار دارد و حالا باید بحث کنیم که چرا مسلمانان عقب مانده‌اند.

وی خاطرنشان کرد: به عقیده من تمام روشنفکرانی که در ۱۰۰ سال اخیر به مذهب حمله کردند از همین نقطه راه خود را آغاز کرده بودند، آنها گفتند غرب در علم معیشت کامل است و شما نه و ما قبول کردیم، بعد گفتند حالا باید دلیل آن را پیدا کنیم و عنوان کردند اول اینکه غرب ایدئولوژی را کنار گذاشت، اما شما ایدئولوژی زده هستید، غرب مطلق اخلاقی را کنار گذاشت و به نسبیت اخلاقی رسید اما شما اخلاق محورید و با این دلایل یکی پس از دیگری اصول و مبانی ما را رد کردند. ما ۱۰۰ سال است که منفعلانه دست و پا می زنیم.

جمشیدی در ادامه سخنان ذکر شده از سوی نصیری گفت: پیش فرض سخنان ذکر شده این است که اگر شهید مطهری حکم به مطلوبیت یا امکان اخذ از تجدد می‌کند، ذهنیتش آغشته به این مطلب است که یا کلیت یا بخش‌هایی از عالم تجدد تکامل یافته است، وگرنه دیگر اخذ و اقتباس موضوعیتی ندارد. حالا آیا این پیش فرض پذیرفته است؟ استاد شهید در کتاب حق و باطل، در باب تکامل تمدن و فرهنگ غربی که سخن می‌گوید آن را تجزیه می‌کند و اشاره می‌کند که: تکامل شئون و ساحاتی دارد، در باب نسبت انسان یا خودش، تمدن غرب را به هیچ عنوان کمال یافته نمی‌داند، در باب نسبت به خدای متعال نیز همین عقیده را دارد، در باب نسبت با طبیعت، آری. اما در باب نسبت با جامعه هر چند معتقد است که جوامع جدید پیچیده‌تر شده‌است اما در باب مناسبات انسانی، به هیچ عنوان این حکم را روا نمی‌داند، یعنی دنیای تجدد را تفکیک می‌کند و در باب هر ساحتی یک حکمی ارائه می‌دهد. در باب علوم انسانی، جهان انسانی و مناسبات انسان‌ها با یکدیگر نگاه به شدت منفی دارد. آنچه که شهید مطهری در باب علم از آن صحبت می‌کند، علم طبیعی و فنی است نه علوم انسانی ناظر به مناسبات انسان‌ها با یکدیگر، بلکه این بخش از علوم را قائل به سیر خطی و تکاملی نمی‌داند، یعنی ایدئولوژی‌ها و جریان روشنفکری را کامل در کتاب فلسفه اخلاق زمانی که در مورد بحران ها صحبت می‌کند، می‌گوید: بحران از اینجا در غرب شروع نشد که ماشین بخار ساخته شده، ماشین اشکال ندارد، مشکل از جای دیگر است. تمدن غربی و غربی‌ها اتصال خود با خدا را قطع کرده است.

وی در ادامه ابراز داشت: اگر شهید مطهری علم را تجلیل می‌کند، علوم طبیعی و فنی را مد نظر دارد. شهید مطهری برای علوم طبیعی و فنی ذات شریر و شیطانی قائل نیست، وی معتقد است این علوم می‌توانند در خدمت هر غایتی قرار گیرند. وی مبانی علوم مدرنیته را مادی‌گرا و نادرست می‌داند اما علوم به دست آمده از آن را خیر، چون همیشه شاخه‌های به دست آمده از یک مبانی به صورت مطلق نبوده و گاهی گسستگی در این میان وجود دارد. مانند اینکه بخش‌هایی از تحلیل‌های غربی‌ها در مورد انقلاب اسلامی ایران کاملا صحیح و درست است، در حالی که مطالعه آنها با همان علوم اجتماعی سکولار صورت گرفته است، این امر نشان می‌دهد، که ما نمی‌توانیم کلیت را انکار کنیم.

وی افزود: شهید مطهری در واژگان خودش میان علم طبیعی و فنی از یک طرف و مکتب و ایدئولوژی تفاوت قایل است و قایل به این نیست که عالم غربی در مکتب‌پردازی، ایدئولوژی و علوم انسانی پیشرفت داشته است، بلکه وی معتقد است اگر ما در زمینه علوم انسانی و مباحث ایدئولوژیک دنباله‌رو غربی‌ها باشیم، این امر معادل با نابودی انقلاب اسلامی می‌شود. استاد مطهری علم را یکپارچه نمی‌داند و تمدن را معنای صوری می‌داند که می‌تواند متضمن هر معنایی شود.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار داشت: در باب عقل نیز وی بین عقلانیت‌ها تمایز قائل بوده و معتقد است عقل قله تعالی بشری نیست، اگر این عقل در خدمت نفسانیت قرار گیرد، در خدمت شیطان قرار گرفته است. شهید مطهری فیلسوف فطرت است و نگاه فطری دارد و مباحث را آنچنان که شما تصور می‌کنید، تاریخی نمی‌بیند، بلکه وی معتقد است انسان یک پایگاه مستقل درونی خدادادی دارد، به عنوان فطرت که این فطرت ملاک ارزیابی‌های معرفتی و حتی ارزیابی‌های عاطفی در مورد انسان است، وی همه چیز را تاریخی نمی‌بیند اما معتقد که عقلانیت تجددی همان عقلانیت شیطانی است، یعنی آن عقلانیت را قبول ندارد، اما همین حکم را هم کلی و مطلق نمی‌داند، یعنی بین ریشه و شاخه‌ها در مواردی گسست وجود دارد، اینگونه نیست که هر چه در یک عالم تاریخی می‌روید ضرورتا همه‌اش به رنگ آن مبادی درآید.

نصیری ادامه داد: نکته‌ای که برای شفافیت موضوع باید مطرح کنم این است که آن تفکری که مانند من اقتباس از تجدد را رد می‌کند، به هیچ عنوان در صدد آن نیست که علوم و تکنولوژی مدرن را کنار بگذارد، بلکه امروزه اخذ علوم و تکنولوژی‌های مدرن در شرع و عقل امری واجب است، البته از باب ضرورت و ناچاری؛ بلکه این نقشه علمی که جمهوری اسلامی ارائه داده و مقام رهبری نیز بارها بر آن تاکید کرده است، کاملا امری عقلی، شرعی و ضروری است. ما برآیند کلی مدرنیته و تجدد را به نفع بشریت نمی‌دانیم و معتقدیم این تمدن یک جایی به آخر می‌رسد و بحران کارش تمام می‌شود. اما اگر قرار باشد امروزه آن را کنار بزنیم در نظام اجتماعی و معیشت خودمان دچار اختلال می‌شویم، لذا شرع و عقل اجازه پس زدن آن را به ما نمی‌دهد.

وی در ادامه گفت:  برخلاف گفته‌های دکتر جمشیدی، من معتقدم نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخ، در نگاه استاد مطهری در معقوله علوم انسانی و مباحث دینی نیز تاثیر گذاشته است. بعضی از متفکرین گفته‌اند اگر برای مدرنیته سه پایه در نظر بگیریم، یک پایه آن نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخ است و معتقدند که هیچ نظریه‌ای به اندازه آن در بسط غربزدگی و تجدد در کل عالم موثر نبوده است. حال این امر در بحث ختم نبوت بروز پیدا کرده است و این امر پدیده بسیار عجیبی است. استاد در مساله ختم نبوت در جا وارد شده‌اند، یک جا به اقبال لاهوری که سخن از ختم دیانت می‌کند، به اتکاء و استناد بلوغ عقل بشری، به اقبال حمله کرده و آن را رد می‌کند اما در یک جای دیگر، شهید مطهری می‌گوید چرا ختم نبوت رخ داد؟ چون بشر در عرصه فرهنگ، خط و حفظ میراث علمی به بلوغ رسید، بشر زمان پیامبر اسلام، بشر زمان موسی و عیسی نبود؛ که به عقیده من اصلا اینگونه نیست. اما شهید مطهری معتقد است وقتی ما به اسلام می‌رسیم بشر بلوغ دارد و خط می‌داند که وقتی قرآن نازل می شود آنها می‌توانند، قرآن را از تحریف حفظ کنند و چون از تحریف در امان می‌ماند، دیگر نیازی به پیامبران تبلیغی نبوده است، از همین رو نبوت ختم می‌شود. در اینجا شهید مطهری خاتمیت را به معنای قطع ارتباط با آسمان معنا می‌کند، در حالی که ما می‌دانیم اینگونه نیست و بشر یک روز نمی‌تواند بودن حجت معصوم خدا زندگی کند. انبیا حجج معصوم الهی بودند و رکن و عمود خیمه تشریع و هدایت مادی و معنوی بودند.

این پژوهشگر با اشاره به اینکه نبوت تمام شده است ابراز داشت: به این معنا که نزول جبرئیل و کتاب تمام شد، اما با مساله امامت، حجت و حجیت معصوم ادامه پیدا کرد. این دقیقا همان تاثیر نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخی بر دیدگاه شهید مطهری است. برخی تحت تاثیر همین نظریه تکامل ادیان را مطرح کرده‌اند که به عقیده من اصلا اینگونه نیست.

وی ادامه داد: استاد مصباح و مرحوم علامه جعفری، می‌گویند اگر شما قائل به تکامل نبوت باشید، باید بگویید که موسی افضل از ابراهیم بوده است، قطعا اینگونه نیست و عکس آن درست است. در نکته‌ای با دکتر جمشیدی موافق هستم و آن این است که شهید مطهری، در جاهای مختلف نقدهای خوبی و جدی بر غرب داشته‌اند و این نقدها در آن روزگار خیلی با ارزش بوده است. یعنی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شخص دیگری وارد این حوزه نشده بود؛ اما همان نقدها، نقدهای بنیادی و رادیکالی نیست، یعنی من می‌گویم افسوس که اگر آن نقدهای استاد بر آن مقوله‌ها رادیکال و بنیادی‌تر بود، امروز وضعیت ما در مساله غرب شناسی چیز دیگری بود. نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخ در دیدگاه شهید مطهری در خصوص، نبوت، اجتهاد، فقه، سبک زندگی و… تاثیر گذاشته است، لذا من اعتقاد دارم استاد مطهری التقاطی است اما با معنایی که قابل توضیح است، البته نه تنها استاد بلکه تمام ما التقاطی هستیم، به این معنا که ما در عصر غیبت زمانی که دستمان از حجت معصوم خدا کوتاه است، همه دچار شک و تردید و التقاط هستیم، در آنجا بحث انسداد باب علم است، ما در بسیاری از معقولات نمی‌دانیم حکم واقعی خدا در اینجا چیست؟ اینکه نماز جمعه در عصر غیبت چه حکمی دارد، سه فتوا در فقه شیعه وجود دارد، یک فتوا می گوید حرمت، دیگری می‌گوید وجوب عینی و فتوای سوم می‌گوید وجوب تاخیری؛ قطعا دو غیر دینی است و منطبق با حکم واقعی خدا نیست و یک فتوا دینی است. پس همیشه وقتی فقها و علمای ما دچار اختلاف هستند، در آنجا پدیده التقاط وجود دارد. من اگر به التقاط دیدگاه شهید مطهری اعتقاد دارم باید ادله خودم را برای مخاطب بیاورم و ثابت کنم که دیدگاه من اصیل‌تر و ناب‌تر است.

جمشیدی عنوان کرد: نکته اول این است که شهید مطهری از علم تصور خام ندارد و حکم مطلق در مورد علم صادر نمی‌کند و معتقد نیست که علم مطلقا خوب است. نکته دوم اینکه در باب ختم نبوت، نکته‌ای که شهید مطهری در باب فلسفه تاریخ گفته است، در کتاب چهار جلدی فلسفه تاریخ، وی اشاره می‌کند که من معتقدم حرکت تمام جوامع بشری در تمام طول تاریخ، صعودی و کمالی بوده است، وی این عقیده را درباره تمدن غربی عنوان نمی کند، بلکه برآیند تحولات تاریخی را از آغاز تا امروز در نظر بگیریم، وی معتقد است رو به کمال بوده است، پس اصلا بحث پیشرفت و ترقی و تجدد نیست، نه اینکه همه وجوه تمدن را بدانند، بلکه این یک حکم کلی است.

نصیری اما معتقد است که شهید مطهری این دیدگاه را به تمدن سرایت می‌دهد و وجه تمدن غربی، تمدن کمال یافته می‌شود.

جمشیدی اما تمام وجوه را مصداق این گفته نمی‌داند، و می‌گوید: ما زمانی در چارچوب فلسفه تاریخ محدود و خاص صحبت می‌کنیم، می‌گوییم  سیر تحول بشر غربی رو به کمال بوده است. شهید مطهری می‌گوید کلیت تاریخ و کلیت تمدن‌ها، وی تاکید می‌کند که یک اقلیم و جغرافیای خاص مد نظرش نیست و یک قرن و سده خاص را نیز در نظر ندارد. وی تعبیر می‌کند که غرب یک سنگی است پیش پای تعالی و تکامل بشر. اما مطلب سوم در باب نبوت تبلیغی، وی نبوت تبلیغی که نفی می‌کند نبوت تبلیغی را نفی می‌کند نه امامت را، وی در کتاب ختم نبوت امامت را انکار نمی‌کند. من معتقدم شهید مطهری به اتمام نبوت تبلیغی معتقد است نه امامت تبلیغی، مسلم است که شهید مطهری نمی‌تواند نافی امامت باشد. دلیل ختم نبوت هم تعالی عقل انسان است.

نصیری اما می‌گوید شهید مطهری صراحتا اعلام کرده است که جای نبوت تبلیغی اجتهاد می‌نشیند، در حالی که اجتهاد مساله امامت نیست، بلکه اجتهاد در عصر غیبت از باب ضرورت است. شهید مطهری می‌گوید: “بلوغ فکری و رشد اجتماعی بشر بعد از اسلام به او اجازه می‌دهد که ترویج و تبلیغ و اقامه دین و امر به معروف و نهی از منکر را خود بر عهده بگیرد، نیاز به پیامبران تبلیغی که مروج شریعت پیامبران صاحب شریعت بوده‌اند به این وسیله رفع شده است، این نیاز را علما و صلحای امت رفع می‌کنند؛ از نظر رشد فکری به جای بشر رسیده که می‌تواند در پرتو اجتهاد کلیات وحی را تفسیر و توجیه نماید”. سوال من این است که جایگاه امامت در این صحبت کجاست؟

جمشیدی گفت: یعنی شما از این سخن اینگونه استنباط می کنید که شهید مطهری امامت را نفی کرده‌اند؟ می توان چنین چیزی را پذیرفت؟

نصیری اظهار داشت: منظور من به هیچ عنوان چنین چیزی نیست.

جمشیدی در پایان گفت: اما من معتقدم که تاریخ نشان داد چه کسی اشتباه می‌کند، چون توحیدی که حبیب الله عاشوری ارائه داد، گفت خدا ایده‌آل اخلاقی است، یعنی خدا ساخته ذهن ماست، در واقع او اصل خدا را زیر سوال برد.

«مصیر» ویژه برنامه شبکه ۴ به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت استاد مرتضی مطهری است که از هفتم تا دوازدهم اردیبهشت ماه هر شب ساعت ۲۲ پخش و روز بعد ساعت ۱۱ باز پخش می‌شود.

کد خبر ۴۶۰۵۵۵۰

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا نظر خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید