به نشانی علم6/ تبارک ا… فی‌طبالی!

0
تبارک ا... في‌طبالي!

عرض شود چند شب قبل در یک محله قدیمی شهر مهمان بودیم. شب موقع برگشتن دسته سینه زنی جلو مسجد کوچک محل برپا بود و سادات و پیرمردها در جلو صف و جوان ها و بچه ها در پیشان دست در شانه هم حرکت می کردند و حزن سوزناک نوحه خوان چشم هر عابری را خیس می کرد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم / بسم الله الرحمن الرحیم / اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

منبر
… این که میگویم هر عابر، این طور تصور نکنید که خانمهای با پوشش آن‌چنانی از نیم ساعت مانده به شروع دسته برای خودشان کنار خیابان جوقه زده و لایو پخش می‌کردند و جوانان مجرد و بدبخت و چشم چران مردم را هم ایضا علاف خودشان کرده بودند… نه خیر! عرضم این است که اصلا این دسته عزاداری، چلچراغ ظاهری نداشت، کیا و بای آن چنانی نداشت و نوحه خوانشان از این دوپینگیهایی که فقط ده شب محرم مداح میشدند و بعد میروند به کجا و ناکجا نبود، بلکه حزن نوحهخوان هر عابر گذریِ عشق امام حسین را مجبور به ایستادن میکرد و تا آنجا که راننده خودروها هم ناخودآگاه دست خود را به سینه برده و با او دَم میگرفتند… آجرکالله برای این نوع دستهها. اصلا فلسفه یک عزاداری بی‌ریایی حسینی همین است…
اما برای افرادی مثل من که در محله خیابان ساکنند، محرم از ده دوازده روز قبل با چنین حزن و اشکی شروع نمیشود، طبل‌ها در محله ما، حرف و آخر را میزنند! طبلهایی که گاه آدمیزاد تحمل وزن حمل آن را ندارد و طبّال عزیز وانتباری اجیر کرده تا او و طبلش را در داخل دستههای عزاداری جابجا کند.
این اپیدمی طبالی، حالا همه بچهها و جوونها را گرفته و از بچه دبستانی تا پیرمرد هفتاد ساله، سینه زنی و زنجیر زنی و عزاداری را بیخیال شدهاند و تعداد طبلها از عزادارها بیشتر و بیشتر شده و بعید نیست با این سیر سرعت تا چند سال دیگر خانمها هم به جرگه طبالی افزوده شوند، تبارکا… فی طبالی!
آخر طبّال بزرگوار! برادر من! اولاً التماس دعا، ثانیاً اصلا فکر کردی که اگر شما در روز عاشورا سال 61 هجری قمری حضور داشتی و این طبل را در صحرای کربلا مینواختی لشگر دوست و دشمن چه نثارت میکردند؟ کجای این طبل زنی، سوز حسینی و پیام عاشورایی دارد؟! کجای طبل‌کوبی ما را به واقعیت عاشورا و هدف قیام امام نزدیک تر میکند؟ حالا این‌ها را بیخیال، به خدا صدای طبل شما چنان زمین را میلرزاند که این پیرزنها و بچهها پندار میکنند که زلزله آمده! حالا آقای طبّال! نیشت را تا بناگوش باز کن و محکمتر بکوب! التماس دعا… حق الناس هم بماند برای وقتی دیگر…

 روضه
در «لهوف» سید بن طاووس آمده است که وقتی کاروان امام حسین به «موضع البلاء» رسید، اسب آن حضرت از حرکت ایستاد. امام نام آن سرزمین را جویا شدند و پاسخ شنیدند: «غاضریه». امام حسین(ع) فرمودند: آیا این سرزمین نام دیگری هم دارد؟ گفتند: «شاطی الفرات». امام باز هم از نام دیگر آن سرزمین سئوال کردند و این بار پاسخ شنیدند: «کربلا»
در این هنگام، امام حسین(ع) آهی از دل کشیدند و فرمودند: «اللّهم إنّی أعوذ بک من الکَرْب والبلاء

فرهاد باغشمال

شناسه خبر : 31705