بعد از جنگ شکست خوردیم!

جنگ تحمیلی
هشت سال دفاع مقدس

اصلا باور کردنی نیست؛ بعضی‎ها چه زود حیاط حمرین دهلران، سه‌راه الله‌اکبر مریوان، عمق آب‌های هورالعظیم، حوالی کرخه، نمکزارهای فاو و رملستان فکه را به باد فراموشی سپردند.

اپیزود اول ـ دیروزها…

با صورت به زمین می‎خورد! صداها، بوها، طعم خاک و خون همه چیز در هم است. سرش را به زحمت از زمین بلند می‎کند اما نمی‌تواند جایی را ببیند. دستش را به صورتش می‎برد تا خاک و خون را از چشمانش کنار بزند؛ اما ناگهان دستش توی صورتش فرو می‎رود و مایعی گرم و لزج انگشتانش را خیس می‎کند. صورتش له شده و از بین رفته است.
نورالدین این نوجوان تبریزی که ۱۷ سال بیشتر ندارد نصف صورتش را از دست داده است. حال این چهره را نه می‎تواند پنهان کند و نه می‌تواند جایی بگذارد و از خود دورش کند. شاید اگر دست یا پایش را از دست می‎داد راحت‌‌تر بود. بعد از این هر کس با او روبه‌رو می‎شود از وحشت، رویش را برمی‎گرداند. باشد؛ مهم نیست. با چفیه‌ای کل صورتش را می‌پوشاند. دست و پاهایش فعلا سالم هستند و می‌تواند تفنگ بدست بگیرد و روی پاهای خود بایستد و با دشمن مبارزه کند. این مبارزه را تا آخر جنگ ادامه می‌دهد تا نشانی از سلامتی در هیچ جای بدنش باقی نگذارد و درد و عفونتِ زخم‌ها تا آخر عمر همراهش باشد.

جگرم سوخت، آب نیست؟!

کمی دورتر در منطقه‎ای دیگر بیش از ۱۰ فروند هواپیمای بعثی منطقه را بمباران می‎کند. نعمت‌الله قائم شهری که تازه عقد کرده ماسکش را در می‎آورد و به هم رزمش می‌دهد و خودش بدون ماسک می‌ماند تا نایژک‎های ریه‎اش تاول بزند و در بازدم تاول‎ها پاره شود. دیگر نمی‎تواند صحبت بکند.
در بیماستان آب نوشیدن را هم برایش ممنوع کرده‎اند. از شدت تشنگی و زجر کاغذی درخواست می‎کند و روی آن می‎نویسد «جگرم سوخت، آب نیست؟» و بعد از دقایقی شهید می‎شود….
مناطق غیرنظامی ایران نیز از بمباران شیمیایی عراقی‎ها بی‎نصیب نمی‎ماند و مردم سردشت قربانیان اصلی این بمباران‎ها هستند به طوری که ۱۱۰ نفر غیر نظامی شهر جان باخته و هشت هزار تن دیگر در معرض گاز خردل و سم سیانور قرار می‎گیرند و مسموم می‌شوند.

سرمای اروندرود استخوان‎های بچه‎ها را هم منجمد می‎کرد

عملیات کربلای ۴ سهم بچه‎های اصفهان است. بچه‎ها باید ۱۵ کیلومتر در آب سرد رودخانه اروند از ساحل خرمشهر تا بصره را غواصی کنند که با لو رفتن عملیات از هر طرف توسط دشمن بعثی محاصره می‌شوند. بچه‎ها در این رودخانه بی‌رحم که سردیش تا عمق استخوانشان فرو می‎رود نه راه پس دارند و نه راه پیش. در نهایت و در کمال مظلومیت شهید می‌شوند. دشمن برخی از رزمنده‎ها را هم که نفس ضعیفی داشتند در چند کیلومتری عقبه زنده به گور می‌کند…

از ناله‎های خرمشهر چه بگویم

چطور فاجعه محله «هیزان» خرمشهر را در کلمات بگنجانم؟!
اما خرمشهر داستان دیگری دارد. چطور وصفش کنم؟! آخر ما که آن زمان اصلا نبودیم. هر چه هست فقط شنیده‎هایمان است. ما در زمان جنگ نبودیم و ندیدیم که وقتی مادری در محله «چهل متری» خرمشهر گوشت و پوست و مغز بچه‎هایش را با آسفالت کوچه یکی می‎دید چه حسی داشت.
ما تکه‌های بدن هم وطنانمان را که به در و دیوار آوار شده بر سرشان چسبیده بود، ندیدیم و این همه درد و مصیبت را از نزدیک درک نکردیم.
چطور فاجعه محله «هیزان» خرمشهر و حال و روز بانوان پاکدامن محل را که بعثی‎ها پیش چشم پدران و شوهرانشان به آنها دست درازی کردند درک کنیم در حالی که هنوز پا به این دنیای دهشتناک نگذاشته بودیم؟ هر بلایی خواستند بر سر این دختران و زنان معصوم آوردند و بعد مردانشان را کشتند و خودشان را به همان حال عریان رها کردند تا فقط مرگ خود را آرزو کنند.

اپیزود دوم ـ این‌روزها…
خوی طاغوتی و تجدید میثاق با آرمان شهدا!

خلاصه اینکه دلاورمردان و شیرزنان ایرانی پای این میهن غریب، بی‎کس و زخمی خود که قرار بود تا سه روز نام آن از نقشه‎های جغرافیایی حذف شود، در ﻃﻮﻻﻧﯽ‎ﺗﺮﯾﻦ، ﭘﺮﻫﺰﯾﻨﻪ‎ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻭﺳﯿﻊ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺟﻨﮓ تاریخ ایستادگی کردند تا امروز برخی مسوولان خدوم(؟) مملکت در کمال آرامش و بی‎هیچ دغدغه‌ای با همان خوی طاغوتی معروف خود سوار بر خودروهای سیاه رنگ آنچنانی که هیبتشان خوف بر دل بینندگان می‎اندازد، به غبارروبی مزار شهدا بروند و با آرمان‎های آنها تجدید میثاق کنند!!
در جنگ تحمیلی عراق ۲۱۳ هزار نفر ایرانی شهید، ۱۴۰ هزار نفر جانباز، ۳۲۰ هزار نفر مجروح و چهل هزار نفر اسیر شدند تا امروز بخش مهمی از ثروت ملی ایران زمین در اختیار افرادی با اسامی فریبنده که کارکرد و حساب و کتاب مشخصی نیز ندارند، باشد و فاصله فقیر و غنی روزبه‎روز بیشتر شود.
دیگر کمتر کار خیری به صورت خالص و واقعی انجام می‌شود و چه بسا بیم آن است که خیریه‎ای اگر تشکیل می‎شود پوششی است برای زد و بندها و لفت و لیس‌های عده‌ای معلوم‌الحال.

مفسدین اخلاقی چه عناوین فریبنده‌ای دارند!

چه خبرهای تلخی می‌شنویم این روزها! بگذریم از اخبار رسوایی اقتصادی، اختلاس‎های پی‌درپی و حقوق‎های نجومی ژن‎های خوب که گوش فلک را کر کرده؛ ببینید مفسدین اخلاقی چه عناوینی دارند؛ آنقدر فریبنده که مردم نوشکوفه‎‌هایشان را دست آنها می‌سپارند تا اخلاق و معرفت را نزد آنها بیاموزند. و چه راحت این منکران اخلاق و انسانیت می‎توانند شاکی نداشته باشند و منکرشان چه آب خوردنی اثبات نمی‎شود!!
و چه پرونده‎هایی که برای جاسوسی، اختلاس و فساد اخلاقی آقازاده‎ها باز نشده بسته می‎شود و سوالاتی که در ذهن مردم پاسخی جز سکوت و بی‎تفاوتی ندارد.
دیگر آپارتمان‌های چندصدمتری و ویلاهای چندهزار متری رشوه داده شده و حتی بهت رئیس دستگاه قضا از رشوه‌های اخذ شده در این دستگاه نیز مردم را مبهوت نمی‌کند! کم کم همه چیز دارد عادی می‌شود. جنگ سال‎ها است که تمام شده و انگار خیلی‌ها عهدی را که با امام و شهیدان بسته بودند از یاد برده‎اند…

چه زود جزایر مجنون و بچه‌های شیمیایی شده فراموش شدند

اصلا باور کردنی نیست؛ بعضی‎ها چه زود حیاط حمرین دهلران، سه‌راه الله‌اکبر مریوان، عمق آب‌های هورالعظیم، حوالی کرخه، نمکزارهای فاو و رملستان فکه را به باد فراموشی سپردند.
چه زود جزایر مجنون و عملیات خیبر، عملیات والفجر ۸ و جگرهای سوخته بچه‌های شیمیایی شده را به سخره گرفتند و چه زود بر زخم شلاق‎های تا عمق استخوان فرورفته اسرای نوجوان میهن در اردوگاه‌های مخوف دشمن بعثی نمک پاشیدند.
فردای قیامت چطور می‌خواهند جواب مادر شهیدی را بدهند که چون فرزندش جای گرم و نرمی نداشت، در سرما و در زمین خشک به خواب می‌رفت و چون از سیری فرزندش مطمئن نبود خود نیز روزها گرسنه می‌ماند…
ما در جنگ پیروز شدیم اما بعد از جنگ شکست خوردیم و به امانت امام و شهیدان خیانت کردیم؛ حال فردای قیامت چطور می‌خواهیم جواب آنها را بدهیم….
فردا که گل زخم‎ها را عشاق شاهد بگیرند / وا حسرتا نیست ای دل زخمی گواه من و تو

لیلا حسین‎زاده

شناسه خبر : 33947

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا نظر خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید